مراقبه

مراقبه کاری نیست که تو انجامش بدهی
مراقبه هنگامی تحقق میابد که تو کاری انجام نمیدهی …و دلمشغول چیزی نیستی ..
ممکن است بدن خود را بی حرکت و ساکن نگه داری …اما در اعماق ذهنت مشغول هزار و یک مسئله باشی ..
ممکن است اوراد و اذکار بسیاری بخوانی ..اما در دل در جایی دیگر سیر کنی …اینها فایده ای از برای تو ندارد .
مراقبه بایست در تمامی اعمالت متجلی باشد .و هر دم و بازدم میبایست متوجه باشی که او هست و ناظر است ..
الله خاطری و ناظری ….

 

 

مراقبه

بگذار برایتان مثالی  از مراقبه بزنم …

سه مرتاض در غاری نشسته بودند .اسبی از نزدیکی های آن غارها رد میشد .اسب سرک میکشید و نگاهی به داخل غار انداخت و رفت .چند سال گذشت .

یکی از مرتاض ها گفت
یک اسب سر خود را در داخل غار کرد و رفت .🌸
مرتاض دوم گفت :اسب نبود ،قاطر بود .
مرتاض سوم گفت :اگر بخواهید درباره این چیزها بحث کنید من از اینجا خواهم رفت شما دو سال است در این غار هنوز توجه خود را از بیرون این غار نتوانسته اید به درون خود متمرکز سازید .
این مرتاض ها دو سال وقت خود را در درون غار تلف کرده بودند .
یک اسب به داخل غار سرک میکشد و میرود .اما همین اتفاق پیش پا افتاده سال ها ذهن آنها را به خود مشغول میکند .
مراقبه
ذهن اینگونه عمل مینماید .

یکی از افراد فامیل کاری انجام میدهد که اصلا مهم تر از سرک کشیدن این اسب به داخل غار نیست .اما سالها نقل مجلس تو و دیگر اعضای فامیل توست .مهم این است که دل آسوده باشی …دل آسودگی امریست کیفی نه کمی ….

 

مراقبه

ممکن است همچون بودا …یا شاه ابراهیم ادهم سلطان باشی و تاج و تخت را رها کنی …و به اعماق غاز و جنگل بروی …

اما اگر همچنان دلمشغول باقی بمانی هیچ فایده ای در بر نخواهد داشت
و حقیقت در اعماق جنگل هم همانی است که بود ..تو همانی هستی که قبلا بودی ..آن موقع دل مشغول داشته هایت بودی …در جنگل دلمشغول گذشته هایت

مراقبه

انقلاب معنوی مراقبه در درون تو رخ میدهد نه برون …

ظاهر مهم نیست .آنچه مهم است در درون توست .که هم اکنون نیز بسته به چیزی و جایی هستی ..اکنون مشغول کلبه ی کوچک و محقر خود هستی ..
فقط کمیت ها تغییر کرده است .کیفیت همچنان بر جا مانده است .
مراقبه
آدم فقیر دلمشغول گاری قراضه ی خود است و تعمیر آن ووو…و آدم ثروتمند دلمشغول بنز خود ….
نگرانی هر دوی اینها یکیست .هر دو نگرانند .دل آسوده نیستند. مهم آن چیزی نیست که داری …مهم آن است که تا چه حد از داشته هایت فارغ هستی …
فقیر دلمشغول غذای فردای خود است و سلطان دلمشغول فتح کشور همسایه. ..
در اینجا فقط موضوع نگرانی گدا و پادشاه فرق کرده است .اما ماهیت نگرانی هر دوی آنها یکیست .
مراقبه

مسئله این است که چگونه میتوان تمرکز خود را در مراقبه از ذهن به سوی خداوند معطوف کنی ؟؟

وقتی از کاری نکردن و مراقبه سخن به میان می آید .منظور غیر فعال بودن نیست .بلکه دلمشغول نبودن و دل آسوده بودن و فارغ شدن است.
کاری نکردن بی عملی نیست .زیرا عمل ،نفس زندگیست .اگر عمل متوقف شود.انسان میمیرد حتی نفس کشیدن نیز نوعی عمل است.
مراقبه
خوردن و خوابیدن نیز نوعی فعالیت است .زندگی کردن ،فعال بودن است .
منظور از مراقبهآن نیست که اینکار و آن کار را در ساعاتی از شبانه روز انجام ندهی .  زیرا همین وسواس نیز نوعی دلمشغولی به حساب می آید .
منظور آن است که ساعاتی که در مراقبه و خلوت و ذکر هستی دلمشغول نباشی
بدان که دل مشغولی ترفند و حیله ی نفس است …
مراقبه
فارغ باش ….
بگذار خداوند در عرصه ی وجود تو فعال باشد …
اراده ی خود را با اراده ی رود یکی کن .
در رود شناور باش …و خود را به دست آن بسپار …بی تردید رود راهی دریاست و تو را نیز به آنجا خواهد برد .گر چه اگر بر خلاف جریان رود نیز شنا کنی ،سرعت جریان رود بینهایت بیشتر از سرعت شنا کردن توست .بنابراین باز تورا به دل دریا خواهد برد .
مراقبه
اما عزیزا ….
فرق است بین شنا کردن و شناور بودن ..
شنا کردن ناشی از ترس و اضطراب و عذاب است .اما شناور بودن ناشی از طمانینه و اعتماد و آرامش است.

 

مراقبه

 

شناور بودن به تو فرصت میدهد تا رود را تجربه کنی …آسمان را ببینی. ..و به تماشای مسیر رود تا دریا بنشینی …
و بدینسان تو مقصد خود را با مقصد رود یگانه میسازی و اراده ی جز را بر اراده ی کل منطبق میکنی …و آنگاه این هستی زیبا هر کجا که میرود ،تو را نیز با خود میبرد .تو موجی کوچک میشوی در دریای کل ….

مراقبه

مراقبه نیز نوعی شناوریست در خدا …در ذکر …در آیات …نوعی سکون است و شناوری در معنا …بدون دخالت  ذهن

ذهن مدام به تو تلنگر میزند ..تو باید چیزی شوی …کسی شوی …به جایی برسی …ذهن با این تلنگر ها عذابت میدهد و مضطربت میکند .

از این تلنگر ها فارغ شو …خود را از هستی کل جدا نبین …
وقتی خود را از کل جدا نبینی …
فارغ و دل آسوده میشوی ..آنگاه عمل میکنی …اما تو عامل نیستی …بلکه خداست که در تو عمل میکند …..

 

مراقبه

 

فرض نما برای پیاده روی به جنگلی رفته ای …ناگهان ماری سر راه تو سبز میشود
تو از جا میپری و خود را دور میکنی …
این تو نبوده ای که پریده ای …
زیرا تصور آن را هم نداشتی که ماری را سر راه خود ببینی ..تو برای این جهیدن تمرین نکرده بودی …
خدا در تو دخالت کرده است و تو را از مار دور کرده است .ذهن در این پاسخ فوری تو هیچگونه دخالتی نداشته است
زیرا ذهن برای پاسخ دادن به زمان نیاز دارد …خدا در تو عمل کرده است و جان تو را حفظ کرده است …

 

مراقبه

 

عزیزا …
مراقبه خود را در دست خدا سپردن است …و اختیار خود را بدو تفویض نمودن است .در این حالت عمل اتفاق می افتد ..اما عامل ناپدید شده است.

ممکن است ظاهر زندگی تو تغییری نکند

اما کیفیت زندگی تو اساسا تغییر کرده است .

 

مراقبه

عزیزا …یکی از بازی های نفس که نمیگذارد نه در سکوت و نه در اجتماع مراقبه داشته باشی. .. این است که نفس تو را نگران میسازد …

مردم درباره ی تو چه فکر مینمایند. ….
اگر خدا را شاهد و ناظر خود بدانی …
اگر در باطن تکرار نمایی الله خاطری ناظری …دیگر نظر مردم برایت اهمیت ندارد …نفس تو وابسته به رد و قبول مردم است.

 

مراقبه

 

اما حقیقت انسانی تو وابسته به کسی و چیزی نیست. عاقبت به خیری تو نیز فقط نیازمند توجه خداوند توست …نه نظر مردم …هر چه بکوشی نظر خالقت را جلب نمایی عاقبتت را در بر خواهد داشت …..

به همین دلیل است که اهل عرفان و حضور و مراقبه و وجود. . عصیانگرند .

 

مراقبه

پاسخ پادشاهان را نیز همچون لای مردخوار به پادشاه میدهند و حکیم سنایی ها را متحیر میسازند …یا همچون خرقانی ها التفاتی به سلطان محمود نمیکنند ..یا همچون مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی پاسخ دیدار امیر تیمور جهانگشا را جواب رد میدهند. اما …

اهل نفسانیت …اهل سازشند…

 

مراقبه

اگر سازش نکنند …کسی آنها را تحویل نمیگیرد .و نفسشان را ارضا نمیکند .
نفس به حمایت دیگران محتاج است. هر چه بر پیرایه ها بیافزایی و توجه دیگران را بیشتر جلب کنی …نفس تو راضی تر خواهد بود …

مراقبه

 

امروزه کتاب های بسیاری درباره ی این موضوع نوشته میشود که چگونه خود را جذاب سازیم ؟

چگونه نظر دیگران را به خود جلب نماییم ؟چگونه تاثیر گذار باشیم ؟؟؟چرا ؟؟؟؟
زیرا از وجود و حضور و مراقبه در بشر اثر چندانی نمانده است. آنچه هست نفس است .و این نفس را نیز باید ارضا کرد …اگر حاصل مراقبات وصل و شناور بودن در حضور حق نباشد.

 

مراقبه

فایده اش چیست .حاصل تمامی مراقبه ها

اذکار و ادعیه …رسیدن به لحظه ی شناور گشتن و وصل است به حق ….

چرا بایست …انتظارت دیگران را برآورده نمایی تا بخواهند تحویلت بگیرند .چرا برده ی حوایج دیگرانی….تا دیگران توجه اشان را متوجه ات سازند ؟؟؟؟
باید مدام سازش کنی ..

 

مراقبه

باید مدام نگران باشی که مبادا دیگران از تو چیزی طلب کنند که تو از عهده ی انجام آن بر نیایی ؟؟؟

دیگر برایت مهم نخواهد بود که از آن کار خوشت می آید یا نه ..مهم این است که دیگران خوششان بیاید ..تو رابستایند. و تعریف و تمجیدت کنند .به به به چه چه آنها لباس بپوشی …بخندی …سبک و سیاق زندگی ات را مشخص نمایی …تو نیازمند آنی که خواستنی باشی از برای دیگران

 

مراقبه

 

تا زمانی که نتوانی نیاز آن داشته باشی که خواستنی باشی از برای خالقت …

و ندانی که نیازهای تو را از نفسی که فرو میرود تا روزی ات تا سلامتی ات تنها خالقت است که برآورده میسازد نه تعاریف و تماجید دیگران به هیچ جا نخواهی رسید. …

جای شگفتی نیست که با این روندی که به خواسته دیگران توجه داری و نظرت به نظر آنان دوخته شده است.  دچار سرخوردگی در مراقبات شوی،بدیهی است که چله هایت …حاجاتت …برآورده نشوند و مراقباتت هیج وصلی برایت به ارمغان نیاورند ….

 

 

مراقبه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *