داستان و عرفان

داستان و عرفان

داستان و عرفان ۱ “روشنایی” “شاد بودن بدون شرط”

مریدی نزد استاد عرفان رفت .بعداز صحبتهای مختلف،”استاد می خواهم فقط به من راز شاد بودن را بگویی”

استاد عرفان گفت:”شاد بودن “راز بزرگی دارد!الان نمی توانم آن راز را برایت بگویم”مرید اصرار کرد .استاد عرفان با همان استدلال که شاد بودن راز بزرگی دارد،قول داد که بعدا آن راز را برای او فاش کند.

ادامه نوشته